تبليغاتX
40چله ی آبان
دست نوشته های یک دختر سابقا فهیم که فهمید نفهم بودن بهتره
دارم می رم ولی 2هفته دیگه بر می گردم این مطلب درست مثل یه پیغام گیر می مونه ووقتی بر گشتم جواب تک تک تون رو می دم
دلم برای تالار گفتگو چلچراغ تنگ میشه اما به زودی زود بر می گردم
بعد از کنسل شدن توری که مامان بزرگ بنامه ریزی کرده بود الان فقط خونه مامان بزرگم+باکوله باری از نصیحت ها ی مامان که اونجا مثل خونه خودمون نیست که هروقت خواب نما شدید کار کنید+مجله های چلچراغ +رویش+شهروند امروز+زندگی ایده ال و... که اصلا وقت گفتنش رو ندارم
بای بای
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 1:17  توسط پدی | 
نمی دونم در مورد چنین ادمی چی بگم؟؟اصلا می تونم چیزی بگم؟؟؟؟بهتره چیزی نگم وفقط بگم به این جمله فکر کنیم
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند ,ولی قلبش سیاه می شود... دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 18:45  توسط پدی | 
تا چند روز دیگه باید تور فامیل گردی رو  من وخواهرم شروع  کنیم من دوس ندارم می خوام تو خونه ی خودمون باشم اما نمی زارن پیشنهاد مامان بزرگم اینه که برای سر نرفتن حوصله یما بهتره هر روز بریم خونه ی یکی از خواهر برادراش اما من اینو خوب میدونم که اگه خونه ی هرکدوم یه روز بمونیم 27 روز طول می کشه که اصلا خوب نیست پس لطفا به فکر ما نباشید ثابت موندن حداقل خوبیش اینه که میتونی 4تا کتاب بخونی
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 14:33  توسط پدی | 
وقتی بابا ومامانت دارن میرن مکه بهترین زمان برای اعتراف کردن واز اون بهتر اینکه خواسته هامون رو بیا کنیم  هرچی که بگی وهرکاری رو که بخوای برات انجام میدن ومن یکی حاضرم سالی 10 بار بابا ومامانم برن مکه وای که چه کیفی داره
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 14:16  توسط پدی | 
اگه من نخوام کسی نظرمو بپرسه باید کی رو ببینم ؟؟؟؟ یه لحظه دقت کنید تو مبل فروشی بابام می پرسه کدوم مبل رو بهتره بخریم وقشنگ تره وقتی جواب می دم میگه بد سلیقه اقا ما اون یکی رو می خریم گفتم شاید منظوری نداره فرداش موقع خریدن فرش دوباره بابام گفت کدوم قشنگ تره گفتم هرچی شما بگی گفت من چیزی رو انتخاب نکردم گفتم خدارو شکر ولی مامانم رو فراموش کردم دقیقا همون اتفاق مبل فروشی تکرار شد گفتم اصلا از این به بعد حرف نمی زنم ولی دوباره امروز مامانم اومد گفت  که می خوایم خونه رو رنگ کنیم ببین هر رنگی که خواستی بگو تا برات بزنیم وقتی گفتم ابی بهم گفت جلف  همه جارو صورتی می کنیم فهمیدی؟؟؟؟ اخه من موندم مبل نارنجی ودرودیوار صورتی نشانه ی جلف بودن نیست ولی  اگه بخوای اتاقت ابی باشه یعنی خیلی جلفی. من یا خیلی جلفم ؟؟؟یا کلا مشاعرم مشکل داره؟؟
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 16:36  توسط پدی | 
دیروز یه روز خیلی گند بود  دیر از خواب بیدار شدن +دیر رسیدن به کلاس زبان +داشتن فاینال زبان+ ننوشتن دو سوال از امتحان و  سردرد گرفتن  همه ی اینا باهم می گن که تو یه روز گند رو شروع کردی اما من می دونم وقتی صبحت با کشتن یه مگس بدبخت شروع بشه از این بهتر نمیشه ونفرین اون مگس تا اخر شب دنبالته دیگه سر صبح مگس نمی کشم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 16:25  توسط پدی | 
صبح که رفتم مجله همشهری جوان بخرم مات موندم از این که همشهری جوانی که هرهفته نصفش راهی سطل اشغال های اطراف بود وهمیشه رو دستشون باد می کرد تموم شده وقتی دلیلش رو پرسیدم بهم گفت این هفته فقط 3تا برامون فرستادن گفتم بی دلیل نیست که تموم شده حالا چلچراغ نیست که بشینم گریه کنم تا اسم چلچراغ رو اوردم خانومه انگار چیز مهمی به یادش اومده قرمز شد وبهم گفت ببین یه خواهشی ازت بکنم تو رو خدا قبول می کنی گفتم باشه گفت دفعه ی بعد که اومدی چلچراغ بخری خواهشا دوستت رو با خودت نیار باشه به یاد دیالوگایی که هانیه موقع خرید چلچراغ بهش گفت فکر کردم وگفتم چشم خودتون هم اگه جای اون خانومه بودید همین حرفارو می زدید
یکشنبه که رفتیم مجله بخریم به من یه چلچراغ دادن که گوشه هاش تا خورده بود عصبانی شدم ولی این در مقایسه با دفعات قبل خیلی بهتر بود اما هانیه بهش یه چلچراغ دادن که از وسط تا شده بود دادزد
این چیه؟؟؟
خانومه گفت چلچراغ
چرااین طوریه؟؟
خب جامون کمه اینارو چون بزرگن تا می کنیم
اصلا شما می فهمین چلچراغ چیه؟؟ زهره دیگه از اینا مجله نخر
خب تا یادم نرفته بگم مهمان امشب دو قدم مانده به صبح کسی نیست جز جمشید مشایخی این برنامه رو از دست ندید
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 4:0  توسط پدی | 
بعد از ظهر داشتم می خوابیدم که یه صدایی توجهم رو جلب کرد تلویزیون روی شبکه ی خبر بود یه اقایی داشت حرف می زد که زیر همه چی از جمله کمبود قندوشکرو... می زد یه لحظه نفهمیدم مجری چی گفت؟که دادزد چی؟چی؟ میران چی منظورته؟یه لحظه مات موندم ای کاش حداقل سعی کنیم ظاهرمون رو پنهان کنیم اینقدر راحت سر مجری تلویزیون داد نکشیم وخودمون رو ضایع نکنیم ای کاش
در ضمن اون فرد کسی نبود جز چراغی   رئیس بازرگانی استان خوزستان  نمی دونم چرا این پست هارو به کسانی میدن که حتی از حرف زدن عادی هم عاجزند
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 18:30  توسط پدی | 
خیلی دوست دارم کتاب هایی که می خونم رو معرفی کنم
سعی می کنم حداقل روزانه یک کتاب رو معرفی کنم. کتاب هایی که روز و شب باهاشون زندگی کردم.
اولین این کتاب ها ابر شلوار پوش نام داره نویسنده این کتاب عاشق شد همه وقتی عاشق می شن طبع شعرشون گل می کنه. اما ولادیمیر مایاکوفسکی با نرسیدن به معشوقش به اوج شعر گفتن دست یافت:به زبون خودمون ترکوند. آخه ی!!!! کل ماجرای عشقی ولادیمیر به ماریا دنیسووا یک هفته طول کشید بعدش ولادیمیر اینقدر غصه خورد که بیشتر از 1.5 زنده نموند. بدجنسی اما من یک می گم اگه قراره هر کسی عاشق بشه و با شکست عشقی بتونه چنین شعر های قشنگی بنویسه امیدوارم همه ی آدم های کره ی زمین به جز من شکست عشقی بخورن و من شعرهاشون رو بخونم. خواستم کل متن یه شعر رو با مقدمه بنویسم دیدم وقت گیره ترجیح دادم عکس بگرم بعد عکس ها رو بذارم تو وبلاگ موقع خوندن عکس ها به شماره ی صفحه ها دقت کنید :
مقدمه صفحه ی 8 تا صفحه ی 18 که توسط مترجم نوشته شده
متن شعر
صفحه ی 75تا صفحه ی89
ته مطلب ها هم هر چی عکس از مایاکوفسکی تو کتاب بود گذاشتم.
فکر نکنم بتونید راحت کتاب رو پیدا کنید من این کتاب رو از یه دست فروش به قیمت یه اسکناس سبز یعنی تقریبا مفت خریدم.
file:///H:/aks/06092008/73.JPG
file:///H:/aks/06092008/74.JPG
file:///H:/aks/06092008/75.JPG
file:///H:/aks/06092008/76.JPG
file:///H:/aks/06092008/77.JPG
file:///H:/aks/06092008/78.JPG
file:///H:/aks/06092008/79.JPG
file:///H:/aks/06092008/80.JPG
file:///H:/aks/06092008/81.JPG
file:///H:/aks/06092008/82.JPG
file:///H:/aks/06092008/83.JPG
file:///H:/aks/06092008/84.JPG
file:///H:/aks/06092008/85.JPG
file:///H:/aks/06092008/86.JPG
file:///H:/aks/06092008/87.JPG
file:///H:/aks/06092008/88.JPG
file:///H:/aks/06092008/89.JPG

file:///H:/aks/06092008/0.JPG
file:///H:/aks/06092008/000.JPG
file:///H:/aks/06092008/.8.JPG
file:///H:/aks/06092008/.9.JPG
file:///H:/aks/06092008/.10.JPG
file:///H:/aks/06092008/.11.JPG
file:///H:/aks/06092008/.12.JPG
file:///H:/aks/06092008/.13.JPGfile:///H:/aks/06092008/.17.JPGfile:///H:/aks/06092008/.18.JPG
file:///H:/aks/06092008/.18.JPG

تا بعد خدافظ.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 19:1  توسط پدی | 
خب بعد از یه عالمه زور زدن تونستم یه وبلاگ بسازم
البته شک دارم حرفی برای گفتن داشته باشم
خب گفتم که سرخوشم
امیدوارم بتونم فقط گوشه ای از تفریحاتم رو نشون بدم

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 14:1  توسط پدی |