![]() |
![]() |
|
| دست نوشته های یک دختر سابقا فهیم که فهمید نفهم بودن بهتره |
|
سکانس اول: قسمت اول خب دیگه تسلیمم جای
همگی خالی عروسی خوبی نبود واما سلیم که بود!بهونه ی همیشگی خنده ی ما تو خونه ی
خودسلیم مراسم گرفتن فک کنم کل مهمونا از 100نفر بیشتر نمی شدن گلوی همه خشک شد
اما دریغ از یه لیوان آب بی خیال بازهم سلیم!تو کل مراسم وایستاده بود وبه این و
اون دستور می داد بقیه هم می گفتن باشه فقط یه لحظه خفه شو!درسته بیچاره خله ولی
دلیل نمیشه اینقدر تحقیر بشه بابام میگه بعد از ظهر خواهش کرد برم دنبالش زنشو
ببره آرایشگاه بابام داشت بر می گشت که شنید زن سلیم بهش میگه برو گمشو دیگه اینجا
چکار می کنی؟ نمی دونم زندگی ای که بافحش وتحقیر شروع میشه به کجا می رسه؟برگردیم
به مراسم حیاط خونه دوتیکه ست که بایه پله از هم جدا شدن( دوتیکه ی روبروی هم که
کاملا به همدیگه اشراف دارن)پیست رقص کاملا خالی بود ودریغ از یه دونه مگس خانم ها
به سلیم گفتن چون اقایون مارو می بینن نمی رقصیم سلیم هم که انگار ساعتها به این
موضوع فکر کرده متفکرانه گفت خب می خواین شما جاتون رو با اقایون عوض کنید تا اخر
مراسم وقتی چشمم به سلیم می افتاد نمی تونستم خودم رو کنترل کنم کلا مسخره بود ولی تا ساعت 2 تحمل کردم به عمرم
حنابندان به این گندی ندیدم خدا رو شکر که صبح خواب موندم ومنو باخودشون نبردن سکانس دوم چند روز پیش موقع عوض کردن
ساعت دیواری میخش افتاد مجبور شدیم رویه دیوار دیگه نصبش کنیم ولی من هنوز هروقت
میخوام ببینم ساعت چنده به اون دیوار نگاه می کنم چون بهش عادت کردم عادت کردم که
به اونه دیوار نگاه کنم دوروز پیش به طور خیلی اتفاقی شالهام گم شد (اصلا عادی نیست
توخونه ی ما چیزی گم بشه!)مجبور شدم مقنعه سر کنم همه می پرسیدن پدی چی شده؟چرا
مقنعه سر کردی؟چون عادت کردن به اینکه منو بارنگای روشن ببینن عادت کردن به اینکه
منو بدون مقنعه ببینن به این فکر کردم چرا وقتی یکی می میره همه براش گریه می کنن؟
عر می زنن نه دوستش نداشتن فقط به بودنش عادت کردن به اینکه همیشه ببیننش خب عادت
کردن به یه چیز دیگه زمان می بره نمی دونم وقتی من بمیرم کسی هست که بهم عادت کرده
باشه ؟کسی هست که برام گریه کنه؟ سکانس سوم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 19:26 توسط پدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|