![]() |
![]() |
|
| دست نوشته های یک دختر سابقا فهیم که فهمید نفهم بودن بهتره |
|
سلام من اومدم نمي دونم چندتا 2روز اومد ورفت ولي بلاخره اومدم سفرنامه رو نوشته بودم كه برادرم ويندوز كامپيوترو عوض كرد وسفرنامه به باد رفت بعدشم جريان اسباب كشي پيش اومد كه درگير اون بودم حال اينكه همه چي رو دوباره بنويسم ندارم پس فقط اين يه تيكه رو قبول كنيد
-تومسير برگشت به شاهرود كه رسيديم مامانم به برادرم زنگ زد كه كجا برات خونه بگيريم داشت حرف مي زد كه يكهو يه پژو504 زد بهمون براي اينكه دوباره مثل عيد صحنه رو از دست ندم برگشتم وپشت سرمو نگاه كردم ولي گويا همين يه ماشين بود كلي وايستاديم تا افسربياد صحنه روببينه وبعد بهمون گفت بريد فلان جا تا بيام كروكي بكشم بخاطر يه كروكي ساده 2 ساعت علاف بوديم(واقعا وقت مردم چقدر ارزشمنده) منم براي اينكه حرص اون پسره رو در بيارم با اون كفش تق تقيم جلوش رژه مي رفتم اي پسره اخم مي كرد حقش بود ماشينمون رو داغون كرد كلا بي خيال خونه شديم وتاختي برگشتيم خونه خودمون
واما اسباب كشي
طي يك برنامه بلند مدت 2ماهه ويك برنامه كوتاه مدت يك هفته اي اسباب كشي كرديم خيلي سخته ادم يك هفته تو wcباشه ولي تحمل كردم ومامانم فكر مي كرد كه رفتم يه گوشه دارم كمك مي كنم بابام چند تا كارگر اورده بود كه من وزينب (زن دايي م)از خجالت اب شديم ماها لباسا مون مثل كارگراي شريف افغاني بود ولي اونا انگار اومده بودن مهموني اين دفعه به اتاقم پناه بردم خلاصه توكار اسباب كشي به قدري حرفه اي شديم كه يه روزه انگار سالها اينجا زندگي كرديم وهمه چي سرجاي خودشه
پست بعديم در مورد فقره شماهم اگه در اين مورد نظري داريد بهم بگيد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 20:55 توسط پدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|